روز را دوست دارم،
در لحظه صبحگاه كه سايهام هويدا ميشود
و هرچه خورشيد نزديكتر، پرفروغتر، ديدنيتر و گرمتر
كمكم در من گم ميشود و با من يكي
در اوج بودن، نور به تنهايي حكمفرماست
و هر چه خورشيد دورتر، كمفروغتر و سردتر
او دوباره جان ميگيرد و پيش ميرود تا خود سياهي
و با شب در آميخته گويا كه
برچسب:
نویسنده: حسین رنجبر
تاريخ: جمعه
16 تير
1396 ساعت: 18:09